تبليغاتX
به یاد بارون - ##### شهر ناغان #####

به یاد بارون

برای فردا

   ((  اینم مطالب وعکس های شهر ناغان  ))

.

       ناغان شهری در  (استان چهارمحال و بختیاری) است.مسافت اين شهر تا شهركرد مركز استان چهار محال و بختياري 75 كيلومتر است. اين شهر در مسير مواصلاتي شهركرد - اهواز قرار گرفته است.

باغات انگور و گردوي آن معروف مي باشد. اين شهر زادگاه نجف و زال يوسف پور از سرداران دوران جنگ ايران و عراق است. مردم این شهر عمدتاً از راه باغداری و کشاورزی امرار معاش می کنند. گویش مردم این شهر و روستاهای مجاور آن مانند سایر مناطق شهرستان اردل، بختیاری است.                     زمانی مرکز حکمرانی برخی از خوانین بختیاری بود. جاده معروف و تاریخی «دزپارت» یا «دژپارت» از کنار این شهر می گذرد.

 زلزله ای که در فروردین سال 1356هجری شمسی(1977میلادی) در شهر رخ داد و باعثی ویرانی کامل این شهر گشت، جهانیان را با نام ناغان آشنا نمود.



                           عکس های شهر ناغان

                    سد ناغان

عکس هوایی از شهر ناغان


دانلود ادامه تصاویر ( http://www.4shared.com/dir/8135370/d9d7153d/sharing.html  )

 

 

 

 



                               عکس از بخش ناغان

 

 

 



    /// یه گلی منه مالمون ره زغریبی ///

  (( هر کتون عاشق دلین سیس بگریوین )) 

 

   بهمن علاءالدین بزرگ زاده شد ، بزرگ زیست وجاودانه تر از خاک نیک نامی وپاک صدایی به یادگار گذاشت و براستی که تنها صداست که می ماند تا سالیان سال دوستدارانش با صدای او زندگی کنند .

 

 

 او بر مقام‌هاي موسيقي بختياري و آوازهاي بختياري به‌طور كامل مسلط بود و همه شعرها، تصنيف‌ها و ملودي‌هاي موجود در آثارش ساخته‌ي خود اوست. آلبوم‌هاي "مالكنون"، "هيجار"،" تاراز"، "برافتو" و " آستاره" از آثار اوست.

مسعود بختياري در طول عمر خود هيچ گاه زني اختيار نكرد و پس از بازنشستگي نيز در جمع خانوادگي خواهرش در كرج مي‌زيست. 

وي چندي پيش پس از مدتي بستري بودن در بيمارستان، در گفت‌وگويي با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ترجيح داد درباره‌ي خود و موسيقي بختياري سخني نگويد؛ چراكه معتقد بود بازنشسته شده‌ است.

 

به همه دوستداران وی تسلیت میگوییم واز خداوند برایش طلب آمرزش می کنیم.

 

مطلب شهریار رفیع زاده

 


 


 

                 آدرس سایت های مربوط به شهر ناغان

 

شرکت خمیر مایه www.cmyeast.com

وبلاگبهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)  http://bahman-alaeddin.blogfa.com

مردم لر http://www.loor.ir

 

 

 


 


                             شهیدان شهر ناغان

       

 

 

 

 

    شهید زال یوسف پور

 

معرفی :

 

فرمانده گردان امام سجاد (ع)لشگر14امام حسین(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

آخرین فرزند خانواده بود و در سال 1339 در روستان «ناغان» در استان «چهار محال و بختیاری» دیده به جهان گشود . گر چه وی در خا نواده و منطقه ای محروم به دنیا آمده بود اما این محرو میت ودوری از امکانات آموزشی وفرهنگی هر گز موجب ضعف ایمان و اعتقادی اش نگردید. تا مقطع دوم راهنمایی را در زادگاهش تحصیل کرد و پس از آن به همراه خانواده در «مسجد سلیمان» ساکن شد .در حالی که نهمین بهار زندگی اش را نگذرانده بود ، گرد یتیمی را بر سر و روی خود شاهد بود و پدر را که حتی در بستر بیماری و در آخرین نفس ها هم فرزندانش را به نماز و عبادت خداوند توصیه و سفارش می کرد، از دست داد .در سایه همین تربیت صحیح بود که زال در سن 10 سالگی به خوبی نماز می خواند و روزه می گرفت او در سال 1353 به اصفهان رفت و در مدرسه راهنمایی ارشاد مشغول به تحصیل شد. این دوران مصادف با دوران دانشجویی برادرش نجف بود که در تهران مجدانه در فعالیت های سیاسی ومبارزات ضد طاغوت شرکت داشت همین فعالیت های سیاسی برادر راه گشای اندیشه سیاسی و مبارزاتی زال شد.حضور در محضر درس و جلسات خصوصی استاد پرورش محرک واقعی زال در زمینه مسائل سیاسی و رشد سریع اعتقادات حق طلبانه و مبارزاتی وی بود زال در حالی دوره متوسطه را در رشته برق هنرستان فنی اصفهان به پایان برد که در انجمن اسلامی این هنرستان حضور فعال داشت و دانش آموزان و مربیان و از جمله استاد پرورش ،پشت سر وی به نماز جماعت می ایستادند زال در همین اثنا در مسافرتهایی که در تهران و منزل برادرش نجف داشت با دانشجویان مبارز و فعالیت های آنان آشنا شد و در کلاس های شهید مظلوم دکتر بهشتی که در منزل وی بر گزار می شد ،شرکت می کرد و با شخصیت های اسلامی ،افکار بلند مذهبی و محیط سیاسی دانشگاه آشنا شداز سال 1356 در ارتباط با گروه اسلامی و انقلامی« مهدویون» قرار گرفت و به واسطه شجاعت بی نظیر و تقوا و اخلاصش ،با وجود سن پایین از جایگاه خاصی در این گروه بر خوردار شد جابجایی اسلحه در زمان حکومت نظامی در شهر «اصفهان» ،جابجایی اسلحه از «ارومیه »و «اصفهان» تکثیر و توزیع اعلامیه های امام خمینی در شهرهای «اصفهان» ،«نجف آباد »،«شهر کرد» ،«گلپایگان» ،و «فریدن ».شرکت در شکستن و به زیر کشیدن مجسمه شاه در سبزه میدان و میدان امام، شرکت در طرح کشتن معاون مزدور ساواک« اصفهان» که دستش به خون هزاران نفر از مبارزین وانقلابیون استان اصفهان آلوده بود ،شرکت در عملیات تصرف کلانتری نارمک در 21 و22 بهمن 1357 ،شرکت در تصرف پادگان عباس آباد و حمله به گارد شاهنشاهی از جمله فعالیت ها و مبارزات انقلابی زال علیه رژیم ستم شاهی پهلوی بود .زال به اتفاق دوستانش  در گروه مهدویون در اوایل سال 1358 خدمت حضرت امام(ره) رسیدند و در خصوص موجودیت این گروه کسب تکلیف نمودند .حضرت امام توصیه فرمودند که آنها در ارگان های انقلابی مشغول خدمت شوندپس ازبازگشت از محضر معمار کبیر انقلاب او وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اصفهان شدوی در نامه ای به یکی از دوستانش از وی خواست تا دعا کند تا لیاقت چنین لباس و پاسداری را داشته باشد و در آخرت پیش خدا و بندگان خاصش شرمنده نباشددر اردیبهشت ماه سال 1360 زال تشکیل خانواده می دهد که ثمره آن یک دختر بود که چند ماهی بیشتر ازمهرومحبت  پدر برخوردار نبود . پس از عضویت در سپاه به واسطه استعداد و شایستگی و اخلاق بر جسته اش به عنوان مربی آموزش در پادگان غدیر اصفهان که یکی از مهمترین پادگانها ومرکز آموزش سپاه است انتخاب شد و به همین دلیل به او اجازه اعزام به جبهه های حق علیه باطل داده نمی شد . سر انجام با پافشاری واصرارزیاد توانست با جلب رضایت مسئولان در عملیات تنگه چزابه حضور یابد که پس از یک نبرد شجاعانه از ناحیه سر ، گردن و پا زخمی شد پس از آن از سوی سردار صفوی مسئول جمع آوری تجربیات جنگی رزمندگان اسلام در جبهه ها و تدوین آنان شد و این مسئولیت تا شروع عملیات فتح المبین ادامه داشت در این عملیات نیز ابتدا به عنوان معاون فرمانده گردان حضور موثر و شجاعانه  ای داشت و پس ازآن فرماندهی گردان امام سجاد(ع) به او واگذار شد .او مجدانه و پا به پای سایر رزمندگان ونیروهایش در گردان ،در سنگر سازی و سایر فعالیت ها تلاش می کرد و رفتار متواضعانه او گردان را تحت تاثیر قرار داده بودزال در عملیات بیت المقدس نیز فرماندهی گردان امام سجاد (ع)از تیپ امام حسین (ع)که بعد به لشگرارتقاء یافت را بر عهده داشت که در این عملیات رزمندگان پرتوان اسلام  پس از 20 کیلومتر پیش روی و در هم کوبیدن دشمن به جاده اهواز خرمشهر دست یافتند در مرحله دوم همین عملیات که تیپ امام حسین (ع)وتیپ محمد رسول الله (ص)احتیاج به کمک پیدا می کند ،تعدادی از همرزمان او در دوران مبارزه با طاغوت دراین یگانهاحضوردارندو زال که یاد استقامت همرزمانش در دوران رژیم ستمشاهی پهلوی می افتد با جدیت تمام  به کمک دوستانش می شتابد که مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و از ناحیه کتف زخمی می شودزال مجروح به تهران منتقل و در بیمارستان مصطفی خمینی بستری می شود اما در حالی که به تشخیص پزشکان باید مورد عمل جراحی واقع می شد تنها پس از 3 ساعت حضور در بیمارستان با یک نقشه حساب شده فرار کرد ه و پس از تهیه لباس از منزل برادر دانشجویش عازم جبههمی شود او از شهادت دوستانش از جمله معاون خودش در گردان امام سجاد(ع) بسیار متاثر شده و می گوید :نمی توانم تحمل کنم و همرزمانم را تنها بگذارم .دنیا در نظر او حقیر و تنگ شده بود و روح مشتاقش برای لقا الله بی تابی می کرد و از عشقی عمیق می سوخت .سرعت زال در راه وصا ل ،آنچنان شتابان بود که هیچ کس وهیچ چیز نمی توانست آن را کند سازداو در حالی که وضعیت زخمش بسیار بد بود خود را به خط مقدم رساند و در مرحله سوم عملیات بیت المقدس نیروهای گردانش را فرماندهی کرد رزمندگان اسلام پس از عبور از یک میدان مین و پشت سر گذاشتن دو خاکریز بعثی ها ،مقاومت عراقی ها را در هم شکستند .عرقی ها دراین عملیات نیز چاره ای جز فرار یا تسلیم در مقابل رزمندگان اسلام نداشتندزال قهرمان اما در این هنگام که با عشق به لقای حضرت حق گام بر می داشت سرانجام بر سر پیمان الهی سینه خود را آماج گلوله های کفر و ستم قرار داد و در بهشت برین به آرزوی دیرین خود رسید «حکیمه» دخترش در رثای او چنین می نویسد :برای تو می گویم از غروبت ، نه از طلوعت که مدت هاست می گذرد . چه زیبا غروب کردی و به معبود رسیدی برادر بزرگترش شهید نجف یوسفپور نیز در راه دفاع از دین ومرزوبوم ایران اسلامی به شهادت رسید

 

                                                                                         خاطرات

 

همسر شهيد:
 ايشان همسري شايسته براي من و استاد خوبي براي همه بودند. هميشه در سلام كردن سبقت مي گرفتند، سخن و عملشان يكي بود، وجودشان سرشار از ايمان و معنويت و اخلاص بود. اخلاق نيكو و شجاعت و شهامت شهيد، زبانزد همه دوستان وآشنايان  بود .
برادر شهيد:
 شهيد يوسف پور با بچه هاي انقلابي ديگر شعبه، بانك صادراتي را كه در چهار راه موسوي خيابان فروغي بود آتش زدند و هر باري كه آنجا را تعمير مي كردند، اينها دوباره آن محل را آتش مي زدند. تا اينكه بار چهارم براي اينكه بانك محفوظ باشد بانرده ها وموارد ايمني زياد و شيشه هاي محكم آن را درست كردند. اين بانك يك كانال كولر در حدود چهار متري داشت اينها با ماشين كنار كانال كولر آمده و با چند شيشه بنزين از طريق اين كانال ها آتش سوزي به راه انداختند و ديگر اين بانك تا بعد از انقلاب تعمير نشد .
يكي از دوستان شهید:
آن شهيد در زمان حكومت نظامي اسلحه اي را داخل كيسه گندم جاسازي كرده بود كه به محل مورد نظر خود برساند اتفاقآَ ايشان دستگير مي شود و آن شب را تا صبح با همان كيسه گندم در كلانتري مي ماند، اما بدون اينكه مأمورين متوجه  قضيه بشوند آزاد مي شود و اسلحه را به مقصد مي رساند.
 قبل از رفتن به جبهه براي عمليات بيت المقدس _همان عملياتي كه در آن شهيد شد_ به من گفت: فلاني مي خواهم بروم اما مبلغي بدهي دارم و خيالم از اين بابت آسوده نيست.گفتم: به من بگو و برو، خودم حل مي كنم. گفت : نه خودم بايد قبل از رفتن اين مسئله را حل کنم. ژياني داشت كه مي خواست بفروشد . اين ماشين تنها دارايي او بود كه تازه آن را هم با شهيد جلال افشار به طور شراكت خريده بودند. خودم آن را خريدم و قولنامه اي نوشتيم. وقتي بدهي هايش را برايم گفت، ديدم دقيقآَ با قيمت ژيان برابري مي كند. با اين كار خيالش راحت شد و با خاطري آسوده ،به سوي بارگاه احديت رهسپار شد
گمان مي كنم، سال سوم راهنمايي بود كه او را براي كلاس فوق العاده زبان انگليسي ثبت نام كرديم. البته براي ثبت نام، وي را همراه خود نبرديم. مبلغ 450 تومان هم بابت اين كار پرداختيم كه آن زمان پول نسبتآَ زيادي بود.
در آن زمان اينگونه كلاسها، مختلط بود وپسر ودختر با هم در اینگونه کلاسها شرکت می کردند.. وقتي ايشان به كلاس رفت و وضع كلاس را اين گونه  ديد، ديگر از رفتن صرفه نظر كرد.
در سال 1356-1355 مصادف با تحصيل او در هنرستان بود، بالاجبار مهاجرتي كوتاه به تهران داشت. در تهران با يكي ديگر از برادرانش كه دانشجو بود زندگي مي كرد و زندگي با ايشان كه از دانشجويان  فعال در جمعيتهاي اسلامي سياسي دانشگاهي بود باعث  شد فرصت رشد بيشتر و تعالي افزون ترشخصيت وي فراهم شود.
سال بعد با كوله باري از ايمان و تجربه و مبارزه گري از تهران به اصفهان برگشت  و مشغول تحصيل در كلاس چهارم هنرستان شد. وي در انجمن اسلامي هنرستان نقش زيادي را به عهده گرفت و اقامه نماز جماعت را در هنرستان افتتاح كرد، به طوري كه استاد پرورش براي اقامه نماز جماعت پشت سر شهيد يوسف پور به نماز ايستاد و به همه دانش آموزان نيز توصيه كرد كه در تشكيل نماز جماعت همت بگمارند

آثار منتشر شده درمورد شهید

 

برای تو می گویم از غروبت که نه ،از طلوعت که مدتها می گذرد و چه زیبا غروب کردی و چه زیبا به معبود رسیدی .در سپیده دم خون رنگ طلوعت ،نهالی سه ماهه بودم و اکنون به بر کت خورشید وجودت ،به ثمر نشسته ام و امروز از تو می گویم و چه لذت بخش است در حضور تو ،از تو گفتن .
پدرم !مگر نه اینکه که تو شهیدی و شاهد و حاضر و ناظری. تا دیروز طفلی خرد سال بودم و اندوه و غم جانکاه دوریت ،بر شانه هایم ،چون کوهی عظیم می نمود و فقدان دست نوازشگرت ،گلو یم رامی فشرد و بغضم را می ترکاند .
امروز من جوانی هستم آبدیده در کوره ای بحران انقلاب و مسافری ره دیده از دریای پر تلاطم حوادث و سیراب گشته از اسلام ناب محمد (ص)صبر و شکیبایی موهبتی بود که از مادرم آموختم و شجاعت و استقامت ،درس ملکوتی و عارفانه ،که از تو به یاد گار بردم و اکنون این دو را با اکسیر جوانی خویش در هم آمیخته ام و شمشیری ساخته ام تا با آن ،بر فرق
 بی اعتقادی و نسیان زنم و سینه ی یاس و نا امیدی را بشکافم و چون زینب (س) در هر شرایطی در برابر هر ظلمی فریاد هیهات من الذله بر آرم .
گمان مبر که در صحنه پر آشوب روزگار در شادگاه جوانی ،تو را به فراموشی سپرده ام ،هر گز !سر دار بزرگ !خوشا به سعادتت !اکنون در کنار سفره ای نشسته ای که پیامبر ان و خمینی کبیر از آن متنعمند .من نیز خدا را شکر می کنم ،در زمانه ای به کمال رسیده ام که سکاندار کشتی نجاتش ،یکی از سلاله های راستین، پیامبر حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله ) است .
من تلاش می کنم راه پدرم را بشناسم و ادامه دهم و انشا لله که خداوند این توفیق را به من و همه ی فرزندان شهیدان دیگر بدهد که بتوانم راه پدرانمان را ادامه داده و با پشتکار و سعی بتوانیم به انقلاب ،خدمت کنیم و امیدوارم حداقل بتوانیم اندکی مثل آنها باشیم .
حکیمه یوسف پورتنها فرزندویادگارشهید:

 سلام و درود خدا بر فاتحان خونین شهر  سلام و درود رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) بر سرداران و شهیدانی که با نثار خونشان خونین شهر خرمشهر شد .
سلام و درود خدا و رسولش بر سردار شهید زال یوسف پور ،سر داری که سر بلندی اش و صلابتش بسان کوه های سر به فلک کشیده بختیاری بود .خروشنده گی اش و در دشمن ستیزیش همانند رود های خروشان بختیاری و متانت و سر به زیری و صفایش همانند لاله های واژگون دشت لاله و پاکی و زلالیش همانند پاکی و زلالی چشمه های کوهپایه های زاگرس بود .
او دوست داشتنی و مهربان و با وقار بود. سرداری که هیچ وقت انسان از صحبت با او خسته نمی شد .
یادم هست یکی از همرزمان و نیرو های تحت امر او می گفت :در شب عملیات به علت ناراحتی و استرس روانی که برایم پیش آمد در حالی که جوانی با سن وسال کم و بی تجربه بودم چندین بار جایم را در گردان های مختلف عوض کردم ،بطوری که تقریبا این کار من در کار گردان خلل ایجاد کرده و باعث
 بی نظمی در کار شده بود . سردار شهید یوسف  پور فرمانده گردان به ناچار سیلی محکمی به گوش من نواخت که آن سیلی باعث آرامش من و گردان گردید اما در شب عملیات و قبل از شهادت این شهید سر افراز؛ یک لحظه دست های گرمی را بر شانه های خود احساس کردم ،آنگاه که سرم را بر گرداندم چهره پاک و معصوم و دوست داشتنی سردار شهید زال یوسف پور را دیدم که از من حلالیت می طلبید .او گفت: برادر مرا ببخش .من همان لحظه اول او را بخشیده بودم ولی تعجب من آن بود که چطور در بحبوحه ی عملیات و شلیک توپ و خمپاره این شهید بزرگوار من را پیدا کرده و طلب بخشش نمود. می
سیامک مختاری

بر بال های سرخ سیمرغ شهادت
مانده ست خون تازه ای از زال دیگر
سیمرغ فصل گریه های بی بهانه ست
تاآسمان تا قاف دل یک بار دیگر
سیمرغ !اینک هفت شهر عشق اینجاست
در قلب سبز کوه های بختیاری
پرواز کن تا این بنفش آبی ترین خاک
آشوب شو... آشوب شو... جنجال دیگر
فصل قمار با خدا طی گشته اما
ورد انا الحق از لب هر سخره جاری ست
 از چله آرش فتاده تیر رونق
آن هشت سال بغض ، نه!هر سال دیگر
جغرافیای زخم این آلاله ها را
در حجله هایی باژگونه طرح کردند
غم حجله های درد اینجابی دریغ ند
تاریخ می سازد حول و حا ل دیگر
تو در کدامین پرسه تا خورشید رفتی
دور کدامین جمله شب خط کشیدی
 روح اساطیری فریاد که بودی
تغییر کن این کوچ را با فال دیگر
خوب است قدر این دقایق را بدانیم
از دست رفته لحظه های خوب
 مردن خوب است قدری با تامل تر بگرییم
در خیمه ها ...بر اسب خونین یال دیگر
فریاد در نایم چه پیچیده ست ،فریاد
عزلت نشینان حقیرستان ببینید
بر بال های سرخ سیمرغ شهادت
مانده ست خون تازه ای از زال دیگر

زال دلاور چو به خون خفته بود    
 در دم آخر چنین گفته بود
گفت اگر من روم کشته و در خون شوم
 یا که به راه وطن جان هدیه به جانان کنم
ایل و تبارم همه سیل خروشان شوند
در صف آزادگان زمزم جوشان شوند
زال که راه را دیده بود از چه سخن گفته بود
 با لب خندان خود سوی خدا رفته بود
شیر وطن زال من ،لاله سرخ چمن    
 معدن عشق و صفا ،دشمن هر اهر من
مادر بشکسته دل ،در برت آرام یافت
با همه نا کامی اش از لب تو کام یافت
سمبل حجب و حیا ،همسر هم دخترت 
 سرو سیه پوش تو ،زینب تو خواهرت
بس که هیا هو کنند ،چنگه به گیسو کنند  
  بهر تسلی دل ،عکس تو را بو کنند
اختر پر نور تو ،جلوه ای از شور تو  
 بعد نجف کوه غم ،برار منصور تو
پیر خمین بوسه زد بریدوبازوی تو
باز علی بوسه زد کاکل و ابروی تو
با تو خمینی نشد یکه وتنها ولی   
بعد تو بشکست زغم پشت رسای علی
ای یل نام آورم ،ای همه باورم   
چفیه تو یادگار مانده هنوز بر سرم
جمله شهیدان درود بر همه یاران درود
بر لب من این سرود باز سلام و درود
                        (مسعودبرخورداری 

منبع:پرونده شهيد در سازمان بنياد شهيد وامور ايثارگران شهرکردومصاحبه با خانواده ودوستان شهيد                                               

 

 

 

 



شخصیت ها

علی یوسف پور - 

یوسف پور سرپرست وزارت رفاه و تامین اجتماعی شد

با حکم رئیس جمهوری، علی یوسف پور، سرپرستی وزات رفاه و تامین اجتماعی را بر عهده گرفت.

به گزارش کرمان نیوز به نقل از فارس،وی پیش از این معاونت حقوقی، امور مجلس و پشتیبانی وزارت نیرو را عهده دار بود.
زندگی نامه، سوابق اجرایی و سیاسی علی یوسف پور به شرح ذیل اعلام شده است:
متولد سال 1334 در ناغان از توابع استان چهارمحال و بختیاری
مدارک تحصیلی :
* مهندسی مکانیک از دانشگاه علم و صنعت ایران
* کارشناسی ارشد مدیریت دولتی از مراکز مدیریت دولتی
* کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی تهران با موضوع پایان نامه نقد دولت آقای هاشمی (1376-1368)
سوابق اجرایی و سیاسی :
* 1358-1354 فعالیت دانشجویی مبارزه بر علیه رژیم سابق، معلم حق التدریس در دبیرستانهای تهران، فعالیت در جهاد سازندگی استان چهارمحال و بختیاری، دستگیری به علت شرکت در مبارزات دانشجویی
* 59-58 فعالیت در جهاد سازندگی استان چهارمحال و بختیاری
* 1362-1359 عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ستاد مرکز، عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران استان هرمزگان و اصفهان
* 1375-1363 نماینده مجلس شورای اسلامی در شهرستانهای اردل و فارسان و کیار به مدت سه دوره (دوره های دوم و سوم و چهارم):
1 - عضویت در کمیسیون امور دفاعی
2 - ناظر به مدت چهار سال حزب های دفاعی منتخب از طرف مجلس شورای اسلامی
3 - ناظر nv صنایع دفاع منتخب کمیسیون امور دفاعی 8 سال
4 - عضو کمیته بودجه دفاع که از سالهای جنگ به طور مشترک از اعضای کمیسیون دفاع و بودجه مجلس تشکیل می گردید و نظارت مستقیم بر هزینه های دفاع و پیگیری ضرورت های جنگ را داشته که بطور مستقیم زیر نظر رئیس مجلس شورای اسلامی فعالیت می کرد (به مدت 7 سال)
5 - عضو هیات مؤسس و شورای فراکسیون مناطق محروم در مجلس سوم و چهارم
6 - عضو کمیته تدوین قانون ارتش، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات
7 - مسئول کمیته اصلاح قانون شوراها در مجلس چهارم
8 - منتخب مجلس در کمیسیون ماده 10 احزاب به مدت 4 سال (مجلس چهارم)
9 - متقاضی تحقیق و تفحص از صدا و سیما و عضو هیات بررسی کننده
10 - متقاضی تحقیق و تفحص از بانک مرکزی و مسئول هیات بررسی کننده
11 - متقاضی تحقیق و تفحص از بانکهای ملت و صادرات و مسئول هیات بررسی کننده
12 - عضو هیات تحقیق و تفحص از بنیاد مستضعفان
13 - عضو هیات تحقیق و تفحص از شهرداری تهران
* 1369 تا کنون مدیر مسئول هفته نامه محلی زردکوه در استان چهارمحال و بختیاری
* 1376-1375 فعالیت در مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
* 1377 تاکنون مدیر مسئول هفته نامه سیاست روز و روزنامه سیاست روز
وی همچنین در سوابق فعالیت های سیاسی و تشکیلاتی خود عضویت در شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین و جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و دبیر کلی انجمن روزنامه نگاران مسلمان را به همراه دارد

 



 

همشهریان ودوستان گرامی:

جهت تکمل کردن این صفحه وتبدیل آن به وبلاگ شهر ناغان

 میتوانید مطالب -عکس ها ونظرات خود را با ما در میان بگذارید

 

با تشکر                                        

http://wblhfn.blogfa.com/