در شب باران و عشق
در شب آخرین مکث ماه ...
انگشت ات را به سمت ماه بگیر
من آنجا
خواهم مرد ...
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی
در این غوغا چه کس را کس بدانیم
کسی نشنیده فریاد کمک را
کمک کن تا برای هم بمانیم ))
ساکنان شهر باران پس از مدتی صدای بارش باران را نمی شنوند
چه تلخ است قصه عادت
کی گفته :
(( هرگز باران نباش که با منت خودت را به شیشه بکوبی .
ابر باش تا منتظر باشن بباری ))
من میگم :
ابر بهانه ایست برای عشوه گری
باران
حالا فقط
باران
..................................................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تقدیم به آنهایی که کنار ما نیستند
ولی حس بودنشان به ما شوق زیستن میدهد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و
تنهای من قانون عشق
و
عشق ارمغان دلداد گیست
و
این شرنوشت ساد گیست
دعا کردیم که بمانی ، بیائی کنار پنجره
باران ببارد
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی
اما دریغ که رفتن راز غریب همین زندگیست
رفتی پیش از آن که باران ببارد...

