بهاری بودی و رفتی . من اینجا در زمستانم
به دور از آفتاب چشم تو در زیر بارانم
ساقیا امشب صدایم باصدایت ساز نیست ![]()
![]()
![]()
یا که من بسیار مستم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا که سازت ساز نیست ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از میان کسانی که برای دعای باران به بالای تپه ها می روند
تنها آنان که با خود چتری می آورند
به کار خدا ایمان دارند
آن كه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
(( دوری پایان عشق نیست
لطیف ترین غم دنیاست ))
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره
وقتی هر لحظه غروب تو رو یادم میاره
تازه احساس می کنم که چشام بارونیه
همه را مست وخراب از می ناب کنید ،
مزد غسال مرا سیرشرابش بدهید مست مست ازهمه جا حال خرابش بدهید،
بر مزار من مگذارید بیاید واعظ ، پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ ،
بعد از مرگم وسط سینه من چاک زنید اندرون دل من یک قلم تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفا دار برفت آن جگر سوخته خسته از این دار برفت ...
تو میروی
(( تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم،
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشا ی تو همین یک
لحظه باقی است.. ))

